خورشيد در شبها به محل استقرار )زير عرش براي سجده( مي
رود
- وآيةٌ لَّهم اللَّيلُ نَسلَخُ
مِنْه النَّهار فَإِذَا هم مظْلِمونَ
)يس (37والشَّمس تَجرِي لِمستَقَرٍّ لَّها ذَلِك تَقْدِيرُ
الْعزِيزِ الْعلِيمِ )يس (38
ترجمه:
و نشانهاى ]ديگر[ براى آنها شب است كه روز را از آن برمىكنيم و بناگاه آنان در تاريكى فرو مىروند ) (37و خورشيد به محل
استقرار خود روان است تقدير آن عزيز دانا اين است )(38
بر
حسب آيه ي فوق خورشيد در شب به قرارگاهي مي رود. چون در قرآن توضيحي براي
محل استقرار خورشيد وجود ندارد براي فهم معني اين آيه به سنت
مراجعه مي كنيم. در حديثي آمده است كه خورشيد شبها به زيرعرش براي سجده ي خداوند
مي رود.
- حدثنا أبو نعيم حدثنا الأعمش عن إبراهيم التيمي
عن أبيه عن أبي ذر رضي االله
عنه قال كنت مع النبي في المسجد عند غروب الشمس فقال يا أباذر أتدري أين تغرب
الشمس قلت االله ورسوله أعلم قال فإنها تذهب حتى تسجد تحت
العرش فذلك قوله تعالى والشمس تجري لمستقر لها ذلك
تقدير
العزيز العليم) صحيح بخاري
.(1806 /4
ترجمه: از ابوذر
نقل شده است كه در هنگام غروب خورشيد با پيامبر درمسجد بودم. پيامبر گفت اي اباذر
آيا مي داني خورشيد كجا غروب مي كند. گفتم خدا و رسولش
بهتر مي دانند. پيامبر گفت خورشيد ميرود و در زيرعرش خدا را سجده مي كند و اينست
)معني( قول خداوند كه خورشيد به
محل
استقرار مي رود.
در
صحيح بخاري / 2700 6همين حديث با اضافه ي اندكي آمده بدين نحو كه خورشيد )قبل از طلوع مجدد( از خدا اجازه مي گيرد و خدا
ميگويد برگرد به همانجائي كه آمدي. اين حديث در
منابع متعدد معتبر ديگر نيز نقل شده از جمله:
صحيح مسلم / ،139 1صحيح ابن حيان ،20/14سنن نسائي / ،409 6تفسير طبري /5
23و منابع متعدد ديگر.(
بنابراين، آيه و حديث فوق نيز بصراحت مي رسانند كه خورشيد حركت مي كند و شب و روز را بوجود مي آورد و خورشيد در شبها به محل قرار گرفتن )توقف و آرامش( مي رود كه هردو مطلب بوضوح غلطند.زمين است كه بدور خود مي گردد و شب و روز حاصل مي شود و بنابراين خورشيد طلوع و غروب نمي كند كه به محل آرامش برود.علاوه برآن،
در حديث فوق خطاي ديگري هم هست به اينصورت كه خورشيد
بايد شبها مسير هفت آسمان را تا عرش طي كند و صبحها برگردد. يعني
خورشيد شبها از زمين دور شود تا به عرش برسد و بالعكس
كه
توهم نامعقولي بيش نيست.
زمين مسطح است
آيات
زير به مسطح بودن زمين به صراحت اشاره دارند.
- والْأَرض بعد ذَلِك دحاها
)النازعات (30
ترجمه:
و )خدا( زمين را بعد از آسمان پهن كرد.
زيد
بن عمرو شاعر جاهل مي ي گويد:١
دحاها فلما استوت
شدها بأيد و ارسي عليها الجبالا
ترجمه: زمين را
پهن كرد و چون درست شد آنرا با دست خويش قوي گردانيد و كوهها را بر آن استوار گردانيد.
كه نشان مي دهد
كه مفهوم مسطح بودن زمين در محيط عربستان قبل ازمحمد شايع بوده است. بعلاوه احتمال
قرض گرفتن محمد از شعر فوق نيز
وجود دارد.
- وإِلَى الْأَرضِ كَيف سطِحت)
غاشيه(20
ترجمه:
و )آيا نگاه و تفكر نمي كنيد( به زمين كه چگونه مسطح شده است.از جمله
تفاسيري كه مسطح بودن زمين را از اين آيه فهميده اند تفسير جلالين
) / ( 805 1است. عده اي از مفسران با توجه به اينكه مي دانسته اند
كه حتي در سيستم بطلميوسي زمين كروي است با زيركي از كنار اين آيه
گذشته اند و آنرا بمعني بسط يا مسطح بودن قطعاتي از زمين دانسته اند. در صورتيكه آيه از زمين بطور كلي صحبت كرده و نه قطعه اي
از زمين، يعني زمين مسطح است نه بخشي از آن. در سنت چيزي در مورد اين آيه وجود ندارد.
در داستان ذوالقرنين نيز مسطح بودن زمين بطور قطعي مطرح شده است.چنانچه قبلا
مطرح كرديم در اين آيات آمده است:
فَأَتْبع سببا ) (85حتَّى إِذَا بلَغَ مغْرِب الشَّمسِ وجدها
تَغْرُب فِي عينٍ حمِئَةٍ ووجد عِندها قَوما ... ) 86كهف...( ثُم أَتْبع سببا ) (89حتَّى إِذَا بلَغَ مطْلِع الشَّمسِ وجدها
تَطْلُع علَى قَومٍ لَّم نَجعل لَّهم
من دونِها سِتْرًا ) ( 90كهف
ترجمه:
پس )ذوالقرنين( سببي را پيروي كرد ) (85تا آنگاه كه به محل غروب خورشيد
رسيد. )ذوالقرنين( يافت )مشاهده كرد( كه خورشيد در چشمهاى تيره
غروب مىكند و نزديك آن طايفهاى را يافت )... ...(86سپس سببي را
پيروي كرد ) (89تا آنگاه كه به محل طلوع خورشيد رسيد مشاهده مي
كنيد كه قرآن بصراحت مطرح كرده كه ذوالقرنين درسفرش يكبار به محل طلوع و در سفر
ديگرش به محل غروب خورشيد رسيده است.
اين غلطي آشكار است در كره ي زمين هيچ محلي براي غروب و طلوع
وجود ندارد. ثانيا: يك محل طلوع ويك محل غروب فقط با زمين مسطح
جور در مي آيد نه با زمين كروي. چون چنانچه قبلا گفتيم لازمه ي غروب
خورشيد در چشمه ي تيره، همزماني غروب در سراسر زمين است و
اينهم فقط با مسطح بودن زمين جور در مي آيد.
مسطح بودن زمين دقيقا همان نظري است كه بشر اوليه داشته است و در يونان بسيار قديم هم مطرح بوده است. در اينجا اشاره ي
كوتاهي به تاريخچه ي آن مي كنيم.-
- در مصر باستان ١و تمدن نيب النهر ني تصور بر این بود كه زمين يك دیسك
مسطح است و روي اقيانوس بیكراني از آب شناور است، بسياري ازفلاسفه ي قبل از سقراط
شامل Leucippusو٢ Democritus
و ٣Anaximanderزمین را مسطح مي دانستند. همچنین تالس )قرن ششم قبل از
ميلاد مسيح ( مي گفت زمين مسطح است و از آب منشاء گرفته است
مي گفت جهان از چیزي منشاء گرفته كه گمان مي كرد آب است. و زمین روي
اقيانوس بیكراني از آب شناور است.١
-كتاب مقدس عبري )
(Hebrew bibleزمین را مسطح دانسته با سقف جامد دري بالاي آن كه در ريز و رو شي آب
قرار گرفته است ٢و٣- يف ثاغورث )قرن
ششم قبل از ميلاد( بر اساس سا هي ي منحني زم ني بر روي ماه در هنگام ماه گرفتگي،
زم ني را كروي دانست) . (3ارسطو ) قرنچهارم قبل از ميلاد( كرو بودني زم ني را بر
اساس مشاهدات تاييد كرد.٤و
بطلميوس در قرن
دوم پس از يم لاد بر اساس شواهد و دلائل متعدد، كروي بودن زمین را اثبات كرد.٥
چنانچه ملاحظه كرديد نظريه ي مسطح بودن زمين از 1200سال قبل از
محمد برافتاد و كروي بودن زمين جاي آنرا گرفت ولي محمد هنوز هم )به تبعيت از محيط
عربستان( همان نظر غلط را داشته است. ممكن است گفته شود كه يك مغرب و يك مشرق داشتن
زمين با
زمين
كروي كه در يك سمتش خورشيد حركت كند هم جور در مي آيد. اما اين نظر
با آيات و احاديث فوق جور درنمي آيد. ملاحظه كرديد كه محمد در قرآن و در حديث در
هنگام غروب خورشيد به ابوذر گفت كه خورشيد در چشمه ي تيره اي غروب مي کند. لازمه ي
اين حرف اينست كه غروب خورشيد در سراسر زمين همزمان باشد و اين غروب واحد در همه
جا مشاهده شود و اين فقط با زمين مسطح جور در مي آيد.
اگر زمين كروي باشد هر منطقه ي جغرافيائي براي خودش يك زمان غروب
خواهد داشت و گرچه افراد يك منطقه مشاهده مي كنند كه خورشيد غروب كرد ولي خورشيد
در سمت غرب آن منطقه ي جغرافيائي هنوز غروب نكرده و هنوز وارد چشمه ي تيره نشده
است. كه مخالف جمله ي قرآن مي شود كه خورشيد در
غروب وارد چشمه ي تيره مي شود چون براي اينكه اين جمله ي قرآن درست باشد بايد در
همه جا وقتي خورشيد غروب كرد وارد چشمه ي تيره شود، وگرنه اين جمله ي قرآن در بعضي
نقاط صادق و در بعضي نقاط كاذب خواهد بود. ثانيا اگر زمين كروي باشد يك مغرب و يك مشرق
وجود نخواهد داشت و مشرقها و مغربهاي فرضي متعدد خواهيم داشت كه اينهم با آيات فوق
جور در نمي آيد. غلط واضح ديگري كه از اين آيات بدست مي
آيد اينست كه يك طرف زمين )چه كروي و چه مسطح( اصلا روز وجود نداشته باشد. يعني خورشيد
مشاهده نشود كه غلط است. آيه ي ديگري كه هم مؤيد مسطح بودن زمين وهم مؤيد
طرح كلي محمد از هستي است اينست:
- النازعات: أَأَنتُم أَشَد خَلْقًا أَمِ السماء بنَاها ) ( 27رفَع سمكَها فَسواها
)(28 وأَغْطَش لَيلَها وأَخْرَج ضُحاها).(29
ترجمه:آيا
شما انسانها از نظر خلقت مشكلتريد و يا آسماني كه خدا بناكرد 27سقف آسمان را
بالا برد و آنرا درست كرد 28و)خدا( شبش )شب آسمان(را تيره و روزش را آشكار گردانيد
)(29
هر سه آيه ي فوق غلطند. بالا بردن سقف آسمان را قبلا توضيح داديم و
آيه ي 27را نيز در جاي خود توضيح مي دهيم. اما شب آسمان تاريك است
يعني چه؟ توجه كنيد در هنگام شب تنها در يك سمت زمين كه پشت به خورشيد است يك
مخروط بدون نور وجود دارد. بقيه ي نقاط
جهان
مثلا جائي كه ماه يا خورشيد يا سيارات ديگر منظومه ي شمسي وجود دارند شب معني
ندارد. بنابر اين شب فقط در يك سمت كره ي زمين است نه در آسمان. به تعبير ديگر شب
فقط در رابطه با سياراتي كه دور خورشيدي بگردند معني دارد نه در پهنه ي آسمان. اين
آيه مؤيد نظر محمد است كه زمين مسطح است و بر فراز آن هفت آسمان وجود دارند و طبعا
با فرو رفتن خورشيد در چشمه ي تيره، كل آسمان بايد تاريك شود. بنابراين هم
آيه غلط است و هم مؤيد غلط بزرگ ديگري است.
در
قرآن 6مورد مشرق و مغرب واحد، دو مورد مشرقين و مغربين )دو مشرق و دو
مغرب( و 3مورد مشارق و مغارب )مشرقها و مغربها( آمده است كه همه غلطند.
واضح است كه زمين، مشرق و مغرب عيني واقعي ندارد نه يكي نه دوتا و نه چندتا. و اگر
منظور محمد مشرق و مغرب واقعي باشد همه ي آيات
فوق غلطند ومتناقض. از مجموعه ي اين آيات، فقط آيات ذوالقرنين در مورد يك مشرق و
يك مغرب واقعي صراحت دارند و مفهوم مشرقها و مغربها و مشرقين و مغربين در بقيه ي
آيات روشن نيست و حديثي هم از شخص محمد در اين مورد وجود ندارد. البته مفسرين و
بعضي از صحابه مثل ابن عباس نظرات متفاوتي داده اند مثلا
مشارق
را به محلهاي متفاوت طلوع خورشيد در روزهاي مختلف سال و مشرقين را به مشرق تابستان
و مشرق زمستان و يا مشرق خورشيد و ماه تفسير كرده اند. كه بين خود اين تفاسير
اختلاف وجود دارد و چون دليلي از سنت )از شخص محمد( براي آنان نيست قابل اعتماد
نيستند. بهمين دليل به همان آيات ذوالقرنين كه به مغرب و مشرق واقعي تصريح دارند
اكتفا
كرديم.
هفت زمين
در
قرآن همه جا از يك زمين نام برده شده ولي در يك مورد به هفت زمين اشاره شده:
- اللَّه الَّذِي
خَلَقَ سبع سماواتٍ ومِنَ الْأَرضِ مِثْلَهنَّ يتَنَزَّلُ
الْأَمرُ بينهن)طلاق(12
ترجمه:
خدا همان كسى است كه هفت آسمان و همانند آنها هفت زمين آفريد فرمان ]خدا[ در ميان
آنها فرود مي آيد)(12
باتوجه به اينكه مفهوم هقت زمين در قرآن روشن نيست به سراغ سنت
ميرويم. محمد در حديثي طولاني هفت آسمان را و مسافت بين آنان را همانگونه كه قبلا
نقل كرديم بيان ميكند و سپس از يارانش مي پرسد:
- ثم قال أتدرون ما هذا تحتكم قلنا االله ورسوله أعلم قال أرض أتدرون
ما تحتها قلنا االله ورسوله أعلم قال أرض أخرى أتدرون كم بينها وبينها قلنا االله ورسوله
أعلم قال مسيرة خمسمائة عام حتى عد سبع أرضين ثم قال وأيم االله لو دليتم أحدكم
بحبل إلى الأرض السفلى السابعة لهبط )مسند احمد بن حنبل / ،370 2سنن ترمذي / ،404
5تفسير طبري ،154/28تفسير الدر
المنثور
/(109 1
ترجمه:
سپس )پيامبر( گفت آيا مي دانيد در زير شما چيست. گفتند خدا و رسولش بهتر مي دانند.
)پيامبر( گفت زمين، آيا مي دانيد چه چيزي در زير آنست گفتند خدا و رسولش بهتر مي
دانند. )پيامبر( گفت زمين ديگري، آيا مي دانيد بين اين زمينها چه فاصله ايست.
گفتندخدا و رسولش بهتر مي دانند. )پيامبر( گفت مسيرش 500سال است.
بهمين نحو تا هفت زمين را
شمرد
و گفت به خدا قسم اگر يكي از شما با طنابي به زمين هفتم برويد مي افتيد )سقوط مي
كنيد.(
با توجه به آيه و حديث فوق هفت زمين مطبق و جود دارد كه غلطي واضح
است و اگر كسي در پشت زمين هفتم برود سقوط مي كند كه اينهم غلط است.اصولا تصور
بالا و پائين انسان ابتدائي و محمد غلط است. انسان ابتدائي گمان مي كند
كه هرچه به سمت پائين برود مي افتد بهمين دليل محمد
گمان كرده كه اگر كسي زمينهاي هفتگانه را سوراخ كند و به طرف ديگر برود مي افتد.
اگر اين مطلب درست باشد افرادي كه در طرف ديگر كره ي زمين هستند بايد بيفتند يعني
در فضاي بيكران رها شوند!
قبل از زمان محمد نيز افسانه هاي آميخته با مذهب در مورد هفت دنياي
زيرين وجود داشته است. مثلا در دين هندو هفت جهان بالا )آسمان( و هفت دنياي زيرين) ((Underworldsوجود دارد .١همچنين در يونان باستان
وجود دنياي زيرين مطرح بوده است .٢و همين افسانه ها
توسط محمد به قرآن آورده شده است.
شكل كلي جهان در قرآن
با
توجه به كليه ي آيات و احاديث فوق، جهان مورد نظر محمد شامل هفت زمين مسطح
مطبق)طبقه طبقه( است و در بالاي اين زمينها هفت آسمان نيم كره اي مطبق وجود دارد و
در بالاي آن يك دريا و در بالاي آن هفت بز كه عرش )تخت سلطنت( را حمل مي كنند و بر
روي
عرش،
خدا . قرار دارد و خدا از روي عرش از بالا به پائين دستور مي دهد و جهان را اداره
مي كند چنانچه در اين آيات آمده است
- اللَّه الَّذِي
خَلَقَ السماواتِ والْأَرض وما بينَهما
فِي سِتَّةِ أَيامٍ ثُم استَوى علَى الْعرْشِ
ما لَكُم من دونِهِ مِن ولِي ولَا شَفِيعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ ﴿سجده ﴾يدبرُ الْأَمرَ مِنَ السماء إِلَى الْأَرضِ ثُم يعرُج إِلَيهِ فِي يومٍ كَانَ مِقْداره أَلْف سنَةٍ مما تَعدونَ ﴿سجده ﴾5
ترجمه: خدا كسى
است كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش روز آفريد آنگاه بر عرش
قرار گرفت براى شما غير از او سرپرست و شفاعتگرى نيست آيا باز هم پند نمىگيريد (
)4كار ]جهان[ را از آسمان بسوي زمين اداره مىكند آنگاه در روزى كه مقدارش آن چنان
كه شما برمىشماريد هزار سال است به سوى او بالا مىرود ()5
- أَأَمِنتُم من فِي السماء أَن يخْسِف بِكُم الأَرض فَإِذَا هِي تَمور﴿ ملك ﴾16أَم أَمِنتُم من
فِي السماء أَن يرْسِلَ علَيكُم
حاصِبا فَستَعلَمونَ
كَيف نَذِيرِ ﴿ملك﴾17
ترجمه: آيا از آن كس )خدا( كه در آسمان است ايمن شدهايد كه شما را در
زمين فرو برد پس بناگاه ]زمين[ به تپيدن افتد ) (16يا از آن كس )خدا( كه در آسمان
است ايمن شدهايد كه بر ]سر[ شما تندبادى از سنگريزه فرو فرستد پس به زودى خواهيد
دانست كه بيم دادن من چگونه است )(17
مي دانيم كه همه اينها افسانه و مخالف دانش ما از جهان هستند. اينها مخلوطي از نظريات بطلميوس و افسانه هاي رايج در زمان محمد است.
مثلا گرچه بطلميوس زمين را كروي مي داند ولي تصور اين مطلب براي اعراب بدوي
عربستان بسيار سخت بوده و ظاهرا آنان هنوز زمين را مسطح مي دانسته اند. چنانچه ما
نيز اگر در محيطي بدوي زندگي كنيم و از
دانش
امروز بي بهره باشيم ساده ترين شكل زمين برايمان شكل مسطح است و آسمان
را نيز نيمكره ي شفافي مي دانيم كه ستارگان مثل چراغهاي نوراني به آن چسبيده اند.
دقيقا اين تصور خام ابتدائي است كه در يونان بسيار قديم )چنانچه قبلا گفتيم( نيز
وجود داشته است، و همين تصور ابتدائي است كه در قرآن آمده است. نهايتا، آيا اينهمه
غلط مي تواند از خدا باشد؟
ادامه دارد...
به نقل از کتاب نقد قرآن ویرایش دوم-دکتر سها
۲ نظر:
به تو هم پول دادن بیای کتاب های دکتر سها رو اینجا بزاری؟اصلا این آدم وجود خارجی داره؟
با سلام
نه من فقط و فقط به دلخواه خودم این مطالب رو میذارم.
فرض بر اینکه این شخص وجود نداره؛ یه کسی این مطالب رو جمع اوری کرده منم دارم نقل قول میکنم، آیا وجود یا عدم وجود این شخص اشکالات قرآن رو رفع میکنه؟
هیچ چیز مطلق نیست.....
ارسال یک نظر